خاطرات يك دانشجو

دوستان قبل از طرح پرسش راجع به اپلای فروم applyabroad.org رو ببینید...

نقطه ی صفر مرزی !!!
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٥ 

سلامی به گرمی یک روز آفتابی!

یک روزه آفتابی ..خورشید مهر نمی ورزد...بی رحمانه تیر هاست که بر قلب می نشید و یارای حتی یک قدم بیشتر نیست ...پسر می داند حتی یک قدم کمتر ممکن است باعث شود این ترم تربیت 1 را بیفته...

قطعه ی بالا مربوط است به بی نوایان اثر ویکتور روحی!

ایییی خدا  جونمی جونننننن  تربیت یک پاس شدم ...تو پوست خودم نمی گنجم

با نمره ی درخشان

به عدد  10.75

به حروف  ده ممیز هفتاد و پنج صدم

ببینید چه به روز ما آوردند که به نمره ی 10 راضی شدیم

اولش خوشحال شدم   ولی بعد که سر حساب شدم دیدم دقیقا نیم نمره ی معدل می پره

واقعا نمی دونم هدف از این تربیت 1 چیه؟ اگه سلامتیه که خوب من همش نفر اول می دویدم و سر همه ی کلاسها هم بودم

و اگر می خواهند ما بتونیم رکورد بزنیم برای کنکور یه قسمت  تربیت بدنی هم در نظر بگیرند که افرادی که حداقل رو ندارند یه چند سال پشت کنکور خودشونو تقویت کنند

چون نماند دولت شبهای وصل            بگذرد دوران هجران نیز هم


کلمات کلیدی:
 
وعده سر خرمن...
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۱ 

سلام خدمت همه ی دوستان گل

امیدوارم این مدتی که بلاگ اکتیو نبوده دوستان بی خیال ما نشده باشند

جناب حافظ می فرماید :

    به بی وفایی از این در مرو ، بزن فالی

                                                      بود که قرعه ی دولت به کار ما افتد

به هر روی من از دوستان مغذرت می خواهم و این نکته را گوشزد می کنم که دور از جون شما  "بزک نمیر بهار میاد " و همونطور که می دونید بهار ما 3 ماه دیر تر یعنی در تابستان واقع شده یا شاید هم بهار اصلی سه ماه زود تر شروع شده ;

قراره تابستون برای تدریس avr یه سری پاور پوینت درست کنم . در نتیجه اونها رو در این وبگاه نیز قرار می دم که اگر دوستان قابل دونستن استفاده کنند.

در آخر هم امیدوارم امتحاناتونو خوب بدید و از این جور حرفا...

یا علیبای بای


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳۱ 

 

دست دست دسسسسس

تولد تولد تولدم مبارک بیا شمعا رو فوت کن و از این جور قرتی بازیا...

اگه گفتید کدوم روزهای سال خیلی مهم هستند؟

یکی روز عیده و دیگری ١ خرداد که زاد روزه منه از خود راضی

اما جدا از این حرفا این اولین باریه که طی این 12 سال اخیر روز تولدم امتحان ندارم.

فکرشو بکنید هر سال به جای اینکه از تولدم خوشحال باشم باید به فکر امتحان می بودمناراحت

به مناسبت این روز فرخنده زاد روز خودمو به خودم و تمام جامعه ی مهندسی ایران و خارج فرخ باد می گم و دیگه اینکه کلا خیلی خوشحال شدم که امروز زاد روزمه و از این جور حرفا..

یه فکری هم باید به حال این وبلاگ بکنیم . البته بعد امتحانا میام می ترکونم ولی خوب تو این مدتم اگه یه 4 تا تولد و عروسی و از این جور خبرا بود همه رو در جریان بزارید که حوصلمون سر نره.

خدا نگهدار 


کلمات کلیدی:
 
مرخصی
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۸ 

سلام دوستان،

به دلیل مشغله زیاد، ممکنه مدت زیادی نتونم دیگه به وبلاگ سر بزنم. از همراهی همیشگی تون خیلی سپاسگزارم. ببخشید که دیگه نمی تونم اون طور که باید پاسخ نظراتتون رو بدم و اینکه نمی تونم مطالب بدردبخوری توی وبلاگ قرار بدم.

اگه آقای روحی فرصت داشتن و مطالبی گذاشتن که خیلی خوبه، وگرنه به خاطر مطلب نداشتن پیشاپیش معذرت می خوام.

-فرشته


کلمات کلیدی: حرفهای من
 
جای خالی یک موضوع بسیار اساسی
ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳۱ 

سلام.

این یادداشت رو پیرو دریافت ایمیل از یکی از دوستانم در ایران می نویسم که متاسفانه نشانه زیرپا گذاشتن رسمی و علنی حقوق دختران در ایران هست. منظورم فرهنگ غلط ایرانیان هست و ربطی به سی*است هم نداره.

خیلی ها با این حرف من مخالفن ولی به خدا "از ماست که بر ماست"

قبل از اینکه از ایران بیام قول دادم راجع به این مسئله به طور جدی (با توجه به فضای باز و آزادی به معنای واقعی اینجا) مطالعه و تحقیق کنم.

انشالله در آینده یادداشتهایی تحت این موضوع خواهم نوشت.

فعلا سرگرم امتحانات و پروژه های آخر ترم هستم و خیلی سرم شلوغه. اما اون ایمیل اینقدر متاثّرم کرد که نتونستم نیام اینجا و ننویسم! باید حداقل جای خالی اش رو اینجا باز می کردمچشمک

 

پ.ن: خواستم بگم به نظرم رسید که هنوز برای مطرح کردن این مسئله زوده... شاید خیلی وقت دیگه این موضوع رو پیگیری کنم. 


کلمات کلیدی: حقوق دختران در ایران
 
سفره هفت سین
ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٤ 

سلام بر دوستان،

گفتید از وقایع کینگستون بنویسم. این هم سفره هفت سین عید نوروز 89 هست که پیشاپیش(یک هفته زودتر) پهن شدهچشمک

 

عکسها رو گذاشتم رو سروری که آقای حمید گفتند ولی برای خودم که نمایش داده نمی شه؟!


کلمات کلیدی: وقایع کانادا
 
نژادپرستی؟!
ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۳ 

طبق درخواست بازدیدکنندگان عزیز این کامنت رو به عنوان یک پست در وبلاگ می نویسم:(البته نژادپرستی یه کم با تعصب به دین یا ضد دین، ضدایرانی و ... فرق می کنه. ولی در کل می خوام بگم که اینجا آزادی به معنای واقعی هست. هیچ کس به خاطر دین یا ملیت دیگری روش قضاوتی انجام نمی ده...)
salam
lotfan in soal ro bedone tarof javab bedin
onja nejad parsti vojod dare ? ta che hadi
نویسنده:ali[ali_1982@yahoo.com]
پاسخ:

سلام، خیر، آدمهای نژادپرست بهرحال همه جا هست. ولی: 1. اینقدر کمه که من تاحالا ندیدم. 2. ضدقانون هست و شدیدا هم باهاش برخورد می شه. مثلا روی یکی از ماشینها یک علامت نژادپرستی کشیده بودن، پلیس امنیتی اومد و بازجویی و اینها که بفهمند کی این کارو کرده و تا مدتی پیگیر بودن که تکرار نشه... من خودم هم هیچوقت هیچگونه نگاه سنگینی رو متوجه حجابم یا گاهی نمازخوندنم وسط یه جای شلوغ از روی ناچاری ندیدم. و بلکه همه احترام گذاشتن. مثلا اگه داشتم نماز می خوندم، حتی الامکان سکوت رو رعایت می کنن، رفت و آمد رو از سمت دیگه انجام می دن... با اینکه بعضیاشون حتی خدا رو قبول ندارن ولی این قانونیه که بهش پایبندن


کلمات کلیدی: حرفهای من
 
 
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٤ 
رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می‌کنند       وان مرغ آبی را بگو مستان سلامت می‌کنند
وان میر ساقی را بگو مستان سلامت می‌کنند       وان عمر باقی را بگو مستان سلامت می‌کنند
وان میر غوغا را بگو مستان سلامت می‌کنند       وان شور و سودا را بگو مستان سلامت می‌کنند
ای مه ز رخسارت خجل مستان سلامت می‌کنند       وی راحت و آرام دل مستان سلامت می‌کنند
ای جان جان ای جان جان مستان سلامت می‌کنند       یک مست این جا بیش نیست مستان سلامت می‌کنند
ای آرزوی آرزو مستان سلامت می‌کنند       آن پرده را بردار زو مستان سلامت می‌کنند

کلمات کلیدی: arm ، cortex
 
عحب از وفای جانان که عنایتی نفرمود/|\نه به نامه ای پیامی نه به خامه السلامی
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۳ 

سلام به همه ی دوستان گلم

از آنجایی که خانم اعلمی فر در پستهای اولیشون یعنی زمانی که دانشگاه صنعتی بودند ، اخبار دانشگاه رو منعکس می کردند من هم گفت برای خالی نبودن عریضه یه خبری چیزی ردیف کنم.

القصه یه خبر با کلاس گیرم اومد.

پروفسور jozef modelski مسول ناحیه ی 8 ieee اومده بودند دانشگاه ما  برای ارائه یک مقاله در مورد آنتن و صحبت پیرامون ieee من یه هفته بود تو نخ این بودم که چجوری می تونم برم تو این کنفرانس شرکت کنم با خودم گفتم وقتی آدم به این مهمی میاد که دیگه جا برای من و امثال من باقی نمی مونه ، نا سلامتی من هنوز صفرم آزاد نشده و کلی استاد و دانشجوی دکترا و ارشد و خونه پرش دیگه سال بالایی های کارشناسی هستند که بروند و این سالن کنفرانس فسقلی دانشکده رو پر کنند . این شد که طرح یک عملیات استرات‍‍ژیک رو ریختم و اول از همه طی یک عملیات انتحاری از کلاس دکتر شیرانی زدم بیرون و به تاخت رفتم سمت دانشکده و در ضمن بگم یه هفته ریشامو نزدم بلکه سال بالایی به نظر بیامشیطان.

رسیدم جلوی در سالن عجب جمعیتی .......تا جایی که چشم کار می کنه......چی؟.......چی؟....صندلی خالی بود حالا بزرگترین مشکلی که جلوم بود انتخاب صندلی بودنیشخند اون موقع که من رفتم یعنی 5 دقیقه بعد از زمانی که قرار بود شروع بشه 20 نفر هم نبودند پروفسور معلم که نمی دونم آنتن به چه کارشون میومد دکتر برجی جناب استاد دکتر مدرس عزیز و دکتر زید آبادی نژاد فکر کنید چه شود ... از اونجایی که ممکنه من با این اساتید معزز در آینده درس داشته باشم گزارش ما وقع را به طور سانسور بیان می کنم که انشالله ببخشید.

پروفسور اول خودشونو معرفی کردند و در همین حین بود که صدایی که دریل و چکش و... بلند شد...نمیدونم چه بلایی دارند سر دانشکده میارند که هر روز همین وضعه .. پروفسور بابت صدای ناهنجار عذر خواهی کردند (عجب مرامی گذاشت ها.. ) حالا دیگه همه به صدا عادت کرده بودند و پروفسور هم یک سری نمودار از فعالیتهای انجمن نشون داد که صدای بلندگو خراب شد در اینجا بود که دکتر برجی از جا پرید و بلندگو را از ایشان گرفت و به آمپلی فایر نزدیک کرد که صدا قطع شد حالا چه سری تو این کار بود ؟ الله اعلم؟ دوبار پروفسور عذر خواهی کرد در ضمن در دفعات بعدی که این مشکل پیش اومد دیگه خود ایشون یاد گرفته بود چی کار کنه نیشخند

بعد از قسمت اول نوبت به ارائه مقالشون رسید که بنده هیچی حتی یه ذره کوچیک هم نفهمیدم (اگه فارسی هم می گفت نمی فهمیدم چه برسه به انگلیسی) البته خدارو شکر پاورپوینت پر از عکسهای جالب بود که من خیلی حال کردم (خوب چه کنم شعورم در همین حده دیگهنیشخند)

در طول برنامه تنها فردی که هم با دقت گوش میداد و هم می فهمید پروفسور چی داره میگه دکتر برجی بود . تازه بعدشهم کلی با هم زبان اصلی حرف زدند .

به هر وجهی که بود کنفرانس تموم شد و همه تشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویق

این هم عکس پروفسور 

خودمونیما یک شبیه دکتر صدری نیست؟؟؟؟

الان من نشستم توی سایت و دارم اینا رو می نویسم و تو این فکرم که کی بشینم جزوه ی فیزیک رو کپ بنم؟

راستی سایت دانشکده ی خودمون هم غرغ اساتید محترم است برای کنفرانس ملی برق

یا علیبامن حرف نزن                                     


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۸ 

سلام سلام صد تا سلام

لابد پیش خودتون فکر می کنید حتما" دانشگاه دست از سرم برداشته که دارم مطلب می نویسم ولی با کمال تاسف باد عرض کنم که نه خیر از این خبرا نیست دست برنداشته هیچ پاشو هم گذاشته رو سره ما(حیف من از اون شکلک قشنگها که خانم اعلمی فر دارند ندارم )فقط از عمق فاجعه همین بس که این ترم تربیت ١ داریم ناراحتگریه

خواستم خدمت دوستان عرض کنم که یک تیم تحقیقاتی در eca داریم تشکیل می دهیم که اوایل کارشه و قراره از صفرحدی شروع کنیم و در مورد arm آموزش بنویسیم . اگه از همین الان پابه پای مقالات پیش بیاید خیلی خوبه و اگه کسی هم مایل به همکاری بود می تونه در فروم مطرح کنه به نظر من اگه کارا همینطوری پیش بره مقالات خیلی خوبی بشه تقدیم دوستان کرد در ضمن با اجازه ی برو بچه های تیم من پیشرفت کارو در این بلاگ قرار می دهم.

الان هم قراره یک سری مقاله در رابطه با امکانات arm و انکه اصلا arm چی هست و توضیح سخت افزار اون تدوین بشه.

اینم لینکش : http://www.eca.ir/forum2/index.php?board=269.0

 

یه در خواست هم از خانم اعلمی فر داشتم که اگه امکانش باشه یه سری توصیه هم برای بچه های ترم پایین بنویسند که ما هم از تجربیات ایشون زمانی که صفری بودند بهره مند بشیم .

 

ارادتمند همه 

 


کلمات کلیدی: arm ، معرفی سایت
 
هزینه زندگی دانشجویی در کانادا
ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٧ 

در ادامه رونق گرفتن فعالیت وبلاگی م! تصمیم گرفتم یکی از سوالاتی که در شهریورماه ازم پرسیده شده بود و قول داده بودم که بعد از اینکه توی کانادا جا افتادم جوابش رو بنویسم، بنویسم! خب بنویسم دیگه!نیشخند تصمیم کبری...

سوال: هزینه زندگی، کار، چگونگی اقامت در کانادا و هر چیزی که فکر می کنید در این مورد می تونه برای یک دانشجو راه کار باشه؟

هزینه ها:

هزینه دانشگاه که کاملا متفاوت می تونه بین 5000 تا 15000 دلار باشه. دانشگاه ما هم که دوست داره تو همه چی تهش باشه! اینجا هم مقام اول را کسب نموده و سالیانه جمعا حدود 15000 دلار بابت هزینه دانشگاه و بیمه و ورزشگاه و ... از ما دانشجوهای بینوا اخذ می نمایند!

هزینه زندگی خیلی بستگی به شهر محل زندگی و نوع زندگی شما داره. شهری که ما الان توش هستیم(کینگستون) از کم هزینه ترین شهرهای کانادا محسوب می شه. از اونجایی که هزینه زندگی برای یک نفر که تنها زندگی می کنه با افرادی که دو یا چندنفره زندگی می کنند فرق داره، و من تجربه زندگی تنها و دونفره رو اینجا دارم، هزینه ها رو در دو بخش می نویسم.

در مدتی که تنها زندگی می کردم، هزینه زندگی به این صورت بوده:

به طور متوسط ماهی 180-250 دلار هزینه خردوخوراک، لوازم بهداشتی، کارت تلفن و خرده ریزها می شد. غذا بیشتر خودم می پختم، ولی در خرید خیلی دست و دلباز بودم، گاها غذاهای نیمه آماده می گرفتم و گوشت مرغ و سالاد هم تمیز و شسته و خرد شده... کلا سخت نمی گرفتم ولی خیلی هم ولخرج نبودم.

ماهی 720 دلار اجاره یک سوئیت یک اتاقه در خوابگاه + اینترنت پرسرعت + تلفن و پیامگیر بود. خب این اجاره خیلیه، ولی مزیت خوابگاه این بود که یک دقیقه با دانشکده فاصله داشت! و بالاخره یک community بود و مرتب برنامه برامون می گذاشتند، شام، رستوران، بازی، فیلم و ... به صورت رایگان...

خرجی برای خرید لوازم منزل نداشتم، چون خوابگاه همه چی داشت، و خودم هم ظرف و لوازم اولیه از ایران آورده بودم. فقط یک خرید اولیه در حد 200 دلار برای پتو، سشوار، پلوپز، کاپشن خیلی گرم و ... .

بعد از چهارماه که خواهرم اومد:(هزینه زندگی دونفره)

یک خونه دوخوابه اجاره کردم که به اصطلاح اینجایی ها furnished نبود و با 170 دلار تمام لوازم منزل رو خریدم(البته دست دوم ولی خیلی خوب و تقریبا نو). لوازم کامل مثل مبل، میز ناهارخوری، کتابخونه، میز کامپیوتر، تلویزیون سی اینچ!(که کانالهاش رو نخریدیم و تزیینیه فعلا!ناراحت)، سه تا آواژور، چراغ مطالعه، دو تا تخت، مایکروفر، تستر، مخلوط کن، کتری برقی و ... کلا وسایل دست دوم اینجا خیلی ارزون و وسایل نو بسیار بسیار گرون هست! مثلا همون میز ناهار خوری ساده اگه نو می خریدم هفتصد دلار می شد!

یخچال و گاز هم همه خونه های اینجا داره.

اجاره خونه ماهی 750 دلاره که بین دو نفر تقسیم می شه.

یعنی نفری 375 دلار. اینترنت ماهیانه 30 دلار(هر نفر 15 دلار)، موبایل 30 دلار، مواد غذایی 150-200 دلار.

خرجهای دیگه مربوط به هزینه تاکسی و اتوبوس بین شهری و پست و یا گاهی خرید مثل خرید کفش یا لباس و این جور چیزهاست. اتوبوس داخل شهری که همون اول سال از دانشجوها به زور پولش رو به عنوان student activity می گیرند! و دیگه رایگانه.(و در غیر این صورت هر بار سوار شدن= دو و نیم دلار!)

هزینه تاکسی و اتوبوس بین شهری هم خیلی زیاده. مثلا تاکسی یک مسیر خیلی کوتاه رو پنج تا ده دلار می گیره. مسیر طولانی اگر بار هم داشته باشی تا شصت دلار هم ممکنه بشه! مثلا وقتی رفتم دنبال خواهرم فرودگاه و دو تا ساک هم داشت، شصت دلار راننده تاکسیهه ازم گرفت!!!گریه

یه اتوبوس هم که می خواهیم سوار شیم از اینجا بریم تورنتو (حدود سه چهارساعته) بلیط رفت و برگشتش با تخفیف دانشجویی میشه 75 دلار! یا برای فرودگاه می شه 112 دلار!

پست هم که 15 دلار به بالا! مثلا پست سفارشی به آمریکا 50 دلار.

---------------------------------------------------------------------------------

سرجمع فکر می کنم حدود 25هزار دلار امسال خرجم خواهد شد! (البته اگه بلیط رفت و برگشت به ایران رو حساب نکنم که احتمالا هم نیاز نیست حساب کنم چون قرار نیست بیامنیشخند)


 
سرقت! سرقت؟ سرقت؟؟؟؟؟؟ یا ...؟
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٥ 

خندهقهقهه

خندهقهقهه

اینجا رو ببینین!!

نمی دونم یه حسّ خوبی دارم الآن! حسّ کسی که پروژه اش به سرقت رفته!! و چه سرقتییییی...............

البته سرقت چیه؟؟!! بلانسبت شما!! ایشان از بازدیدکنندگان سابقه دار وبلاگ بودند و ما هم احترام زیادی براشون قائل بودیم ....

نمی دونم از این پروژه چقدر پول نصیبشون شده، ولی من شکایتی ندارم امیدوارم دوست عزیزم پریسا که با هم این کارو انجام دادیم از من ناراحت نباشه که پروژه رو در دسترس همگان قرار دادم!!ناراحت(هرچند من ازش اجازه گرفتم و خودش هم در جریان بود)

راجع به چی حرف می زنم؟ راجع به این محصول که در لابلای ایمیل های تبلیغاتی که برام اومده بود برام جلب توجه کرد! و به عنوان یکی از پربازدیدکننده ترین محصولات این فروشگاه اعلام شده بود! دیدم اسمش خیلی آشناست! کنجکاوی کردم و شرحش رو خوندم و دیدم نه انگار خودم همه این جملات رو نوشتم یه موقعی!! عین جملات من؟!! یه "واو" رو هم تغییر ندادن!تعجب

لینک محصول:

http://www.parsiranshop.com/#product_info:products_id=55/

لینک یادداشت های من در حدود یک سال و نیم-دو سال پیش در مورد این پروژه:

http://fereshteh-iut.persianblog.ir/tag/کنترل_از_راه_دور_با_تلفن

و این هم یک لینک مستقیم تر که نشون می ده عین جملات من کپی شده!!

http://fereshteh-iut.persianblog.ir/post/165/ 

حالا ممکنه یه نفر پیدا بشه بگه از کجا معلوم شما خودتون پروژه رو از این فروشگاه نخریده باشین!! خدا روشکر خود فروشگاه از این جهت رعایت انصاف را فرموده و ذیل شرح محصول اضافه فرموده اند:

"این محصول در تاریخ 1 فروردین، 1388 به فروشگاه اضافه شده است." !!

و حال آنکه تاریخ این یادداشت ده اسفند سال هشتادوشش است!!

بله، من می دونم کار کیه! و احساس می کنم ایشون قصد بدی نداشتند انشالله...وقتی یاد بعضی حرفهاشون می افتم! شیطنت ها، از خودم می پرسم، یعنی برای سرقت پروژه های من بود؟! اینکه نیاز به این حرفها نداشت که بعد دلخوری پیش بیاد 

من که هرکی هر کمکی در این زمینه ها ازم خواسته تمام تلاشمو کردم نکردم؟ دیگه چرا زحمت اضافی به خودش می داد؟؟

جلّ الخالق!

 


 
ولنتاین...
ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٥ 

راستی یادم رفت بگم ولنتاینتون مباررررررررک!!

(البته دیگه فکر کنم روز گناه تموم شده تو ایران می شه تبریک گفتنیشخند)

من که نمی دونم چند ساله نه به کسی ولنتاینو تبریک گفتم نه کسی بهم تبریک گفته البته به این علت نمی دونم چند ساله که نمی دونم از کِی باید توقع می داشتم کسی بهم تبریک بگهنه اینکه مثلا یادم نیاد آخرین بار کی بهم تبریک گفته شده!نیشخندعینک

راستی تازگیا شروع کردم پیانو می زنم!!(حالا می پرسین این چرا گیتار می زنه؟ خب معلومه دیگه! چون این که من نیستم!نیشخند) البته واسه این گفتم که اگه برگشتم دیدین پیانیست شدم تعجب نکنین! نه اینکه از شدت ذوق بگما نههه!!(حالا می پرسین این شکلک مو قرمز چه ربطی داره؟ خب معلومه دیگه! این منم دیگه خب! آخه میگن آن شرلی شبیه من بوده! نمی دونم چرا بی اجازه من از رو من فیلم ساختن!!)

راستی حواستون باشه روز ولنتاین این شکلی نباشین: بعد این شکلی بشین!

 

این پست هم نتیجه تعطیلات(-ِ زیادی) به مناسبت ولنتاین بود!! تعجب نکنید!خجالت

 


کلمات کلیدی: حرفهای من
 
در مورد درس Data Networks
ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٥ 

سلام بر گرامیان! سلام بر دوستان و بازدیدکنندگان و بازدیدناکنندگان و غیره!!

سلامی دیگر...!!

این مطلب که امروز دارم خیلی جالبه! راست می گم!نیشخند

این رفرنس اصلی درس Telecommunications and data networks هست:

Control Techniques for Complex Networks

این نسخه اصطلاحا، نسخه پیش از چاپشه ولی چون کتاب خیلی جدیدیه، نسخه چاپ شده اش هم همین هست. بچه ها کتابشو هم گرفته بودند و مقایسه کردند همینه.

فقط مطالبش خیلی سنگین هست و پیشنهاد می کنم اول قسمت Appendix که راجع به Markov chains و قضایای مربوط بهش گفته رو بخونید...

البته استاد ما کلا داره از آخر درس می ده!! اول ضمیمه رو درس داد، حالا هم اومده چپتر هشتم رو همراه با ضمیمه درس می ده.

به طور خلاصه، اول ما هر شکبه یا هر عضوی در شبکه(مثل روتر) رو می تونیم با یک Markov chain مدلسازی کنیم. بنابراین خواص Markov Chains و انواع مختلف اون مثل Recurrent, Positive Recurrent, irreducible, indecomposable, ...  رو یاد می گیریم. و بعد گفته می شه که اگر یک پروسه مارکاو، Positive Recurrent باشه دارای یک توزیع پایدار (invariant distribution) هست و بنابراین سیستم پایدار است.

دلیل اینکه پایداری مهمه اینه که برای انجام بهینه سازی(optimization) اول باید مشخص بشه که اصلا سیستم پایدار هست یا خیر و اگر پایدار هست توزیع پایدارش چیه و این توزیع هم باید یکتا باشه. برای تشخیص پایداری از قضایای Foster Lyapunov استفاده می کنیم. این قضایا برای بررسی پایداری یا عدم پایداری یک سیستم به کار می ره(stability) و در صورت امکان می شه محدوده تاخیر(delay) رو هم تعیین کرد. یک مثال ملموس برای افرادی که در زمینه شبکه کار کردن Queue هست که درواقع طول صف داده هایی هست که منتظرند سرویس بگیرند.

حالا خیلی خشک و ریاضی وار شد!! ولی باز هم من مفهومی اینجا توضیح دادم! اگه ببینید توی این درس برای گفتن هر جمله از این چیزهایی که این بالا گفتم چندصدتا فرمول می نویسه سرتون گیج می ره!

حالا باز هم عملی تر می شه اینطور توضیح داد که:

فرض کنید می خواهیم یک روتر رو در شبکه بررسی می کنیم. نرخ داده های رسیده به روتر رو داریم، این روتر دوتا سرور داره که به داده ها سرویس می دن و از سیستم خارجشون می کنند. Queue تعداد داده هایی هست که رسیده اند ولی هنوز سرویس داده نشده اند. (مثل یک اداره که یک عده آدم توی صف منتظر ایستاده اند تا توسط دو کارمند مختلف سرویسدهی بشن.) با استفاده از قضایای فوستر می تونیم بگیم نرخ سرویسدهی هر کدام از سرورها باید چقدر باشه تا سیستم پایدار باشه و قابل بهینه سازی!(یا به زبان خودمانی، سرعت کار هر کدام از کارمندها چقدر باشه تا ساعت چهار که اداره می خواد تعطیل بشه بی نهایت آدم توی صف نایستاده باشند!! بازم خودمانی تر، سرعت رسیدن شیر یا پخت نان چقدر باشه تا مردم مجبور نباشن برای گرفتن دوتا نون یا یک پاکت شیر از شب قبل توی صف بخوابند؟!نیشخند دیگه خیلی خودمونیش! سرعت رسیدگی به شکایات قرض الحسنه چقدر باشه تا مردم مجبور نشن خانوادگی توی صف شیفت بدن به مدت سه شبانه روز و پتو کم بیاد!!نگراننیشخند)

 کم کم خطرناک شد بهتره بحثو تموم کنیم!

تا وقتی دیگر خدانگهداربامن حرف نزن


 
چه می خونم تو دیار غربت؟!
ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۳ 

سلام...

امروز تصمیم گرفتم یکم از درسهای اینجام و مدلش بنویسم. شاید برای بازدیدکننده ها جالب باشه بدونن اینجا درسها چه طوریه. ما برای فوق لیسانس چهار درس (Course) می گیریم. من دوتاشو ترم پیش گرفتم و دوتاش رو هم این ترم گرفتم که امیدوارم پاس بشم!

دو تا درس ترم پیش Wireless Mobile Communication و Information Theory بود. و دوتا درس این ترمم Telecommunications and Data Networks و Computer Communiactions هست. برای اطلاعات بیشتر راجع به دو تا درس این ترمم می تونید روش کلیک کنید تا وبسایت مربوطه، اسم استاد، منابع و ... نمایش داده بشه.

Telecommunications and Data Networks رو از دانشکده ریاضی گرفتم. (ما حداقل دوتا درس رو باید از دانشکده خودمون(برق و کامپیوتر) بگیریم و دوتای دیگه رو می تونیم از دانشکده خودمون یا هر دانشکده دیگه ای بگیریم.) کلا درس خیلی سنگینیه. خیلی ریاضیات داره. تا حالا مباحثش بیشتر حول فرآیندهای Stocahstics بوده مثل Markov Processes، Martingales و قضایای Foster Lyapanuvنگران. اما انشاالله قراره از دو سه هفته دیگه بیشتر وارد مباحث مهندسی و شبکه ای اش بشه که شاید اگه خدا کمک کنه من یه کم سر در بیارم!نیشخند

computer Communications درس خیلی جالبیه، هر شبکه ای دیگه باید تنن بام رو خونده باشه! بیشتر مطالب از اون کتاب و بخشی اش هم از Data Netowrks هست. 

الان باید برم به سرویس برسم. انشاالله دفعه بعدی لینک های بیشتری می ذارم. البته اگه کسی براش جالب باشه؟سوال 


 
سلامی دوباره
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٤ 

سلام!

خب ترم اول هم هرچی که بود تموم شد و الان در تعطیلات هستیم! البته چه تعطیلاتی؟! یک کتاب 500 صفحه ای با دو تا پروژه باید انجام بدم. ضمن اسباب کشی و یک مسافرت!

ولی خب خداروشکر دارم از تنهایی در میام و امیدوارم مثل همیشه از زندگی جدیدم راضی تر باشم.لبخند 

حالا از بحث خارج نشیم. این پست رو زدم که از آقای روحی تشکر کنم در این مدت وبلاگ رو زنده نگه داشتند و برخلاف انتقاد معدودی از دوستان همیشه از این بابت خوشحال بودم.

از جناب مدیر قبلی هم به خاطر زحماتشون اوایل کار که واقعا در وضعیت بدی بودم خیلی کمک بود تشکر می کنم و خیلی خوشحالم که هنوز ما رو فراموش نکردند.

از اینکه هنوز نمی تونم مطلب بذارم خیلی معذرت می خوام. واقعا سرم شلوغ هست.

با تشکر از همه دوستان و بازدیدکنندگان عزیز...

و التماس دعا در این ایام...(راستی اینجا هم حسینیه هست! و هر شب مراسم عزاداری و در کل سال هم هفته ای یک بار جلسه قرآن هست! محض اطلاع دوستان گفتم)

 


کلمات کلیدی: حرفهای من
 
 
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٢ 

درود بر شما

مگه این دانشگاه دست از سر ما بر می داره که چیزی بنویسیم؟

تازه وضع ما تو دانشگاه از همه بهتره.مکانیکیها که دو روز قبل از اتمام امتحانات میانترم کوییزشون شروع میشه !!!

از اونجایی که یکی از هزاران نظر در مورد میکروکنترلر بود تصمیم گرفتم نتیجه کارمو بگم البته پیشاپیش بگم صابون به شکمتون نمالید....

من بعد از تحقیقات بسیار به این نتیجه رسیدم که arm را بی خیال بشم با وجود اینکه این میکرو ها البته بهتره بگم این cpu ها با وجود اینکه امکانات جانبی بسیاری دارند ولی به درد یادگیری نمی خورند و فقط به درد استفاده می خورند تعجب(ها این که گفتی یعنی چه؟!!)

این یعنی این که افرادی که وضع مشابهی چون من دارند یعنی می خواهند یه چیز اساسی و پایه ای را یاد بگیرند که تا مدتها به دردشون بخوره باید برن سراغ fpga .

زیرا fpga همیشه به درد می خوره و دوباره بعد از چند سال نمی زنی توسرت که اااا دوباره یه میکروی جدید مد شده .

یه مثال که برای خیلی ها خاطره است:

اون موقع ها که من یادم میاد تازه avr اومده بود تو بورس منظورم حدود 6 سال پیش است و اون زمان اکثرا تو کار 8051 بودند و افراد زیادی که می خواستند کار را شروع کنند بی درنگ می رفتند سراغ avr یعنی همون کاری که من کردم . حالا فرض کنید به جای اون رفته بودم سراغ fpga اون و قت به جای اینکه به قول یکی از اساتید اسباب بازی ساز بشم یه چیز اصولی یاد گرفته بودم که در اون صورت وضعم خیلی بهتر از این بود.

به هر حال من از یاد گیری arm منصرف شدم و می خام برم سراغ fpga ولی این امتحانها دست از سرمون بر نمیداره و تازه ترم بعد هم که دو تا ازمایشگاه داریم و مدار 1 که خدا به خیر بگذرونه.

اما تو سایت www.eca.ir که همه می شناسید یک سری اسلاید هست که خانم اعلمی فر آپلود کرده اند و برای شروع و آشنایی خیلی خوبه و من اتفاقی اونا رو پیدا کردم راستی اون اسلاید ها هم توسط آقای خورسندی درست شده که من به طور اتفاقی ایشون را پیدا کردم و تاثیر اصلی را در تغییر عقیه من داشتند .

 


کلمات کلیدی: arm ، fpga
 
 
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۸ 

آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق

                                                        خرمن مه به جوی خوشه پروین به دو جو

 

بابا بی خیال درس یه ذره آسمونو بچسب.

چند شب پیش این عکس را از مشتری گرفتم .مشتری

حال می کنین! تازه یه نسخه را هم قراره به ناسا بفروشم اما هنوز سر قیمت به توافق نرسیدیم.

از تو ی کامپیوتر و آی سی و این چیزا که چیزی عایدمون نشد .

بریم ببینیم اون با لا چه خبره

 


کلمات کلیدی:
 
معارفه دانشکده برق!
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٠ 

من واقعا نمی دونم در مورد دکتر صدری چی بگم از بس مرد بزرگیه .

یکشنبه شب معارفه بود دکتر صدری یه جمله بسیار زیبا با استناد به قرآن گفت که به نظر من خیلی حرف زیبایه . دکتر گفت :زیبا ترین لحظات زندگی همان لحظاتی است که می فهمیم و این خوشی با هیچ خوشی دیگری قابل مقایسه نیست.و همچنین گفت:من آن لحظاتی واقعا حس فهمیدن میکردم که روحم پاک بود و آلوده نبودم.

اگر چه شنیدن این جملات تز زبان دکتر حس وحال دیگه ای داره و لی اگه به من بود دوست داشتم اینو با آب طلا بنویسن بزنند دم در دانشکدهقلب

یه موضوع بی ربط:

از دوستان و سروران عزیز خواهش می کنم نظراتشونو در مورد میکروکنترلر های arm بنویسند برای اینکه وقتی از دکتر صدری سوال کردم که بهتره avr , pic,8051را حرفه کار کنیم یا arm را متوسط کار کنیم گزینه ی اول رو ترجیح دادند من که خودم به بد بختی یه سری مطلب در مورد arm جور کردم و از اونجایی که امکاناتش بسیار زیاد واقعا نمی تونم ازش بگذرم خلاصه که خیلی گیج شدم.خلاصه این که اگه تصمیم گرفتم ادامه بدم نتایج کار را تو وبلاگ می گذارم تا بقیه هم حال کننچشمک


کلمات کلیدی:
 
پروفسور حسابی
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۸ 

از اونجایی که محمد آقا در مورد پروفسور حسابی نوشتند منم شعری که استاد بهش علاقه داشتند و سر در مقبرشون هم نوشتند را مینویسم:

 

به جان زنده دلان سعدیا که ملک وجود                 نیارزد آنکه دلی را ز خود بیازاری

کسانی که که زندگینامه ی استاد را خواندند می دانند که این شعر چه بخش عظیمی از زندگی ایشون را در یک بیت خلاصه کرده حتی من خواندم که پدر استاد کتابخوانه خودشون رو هم به استاد ارث ندادند و دادند به دامادشون که تقریبا بی سواده(از قول ایرج حسابی)

را ستی یه سوال هوش : اگه گفتید این بیت از کیه؟

و یه چیز دیگه : تواین عکس استاد دارند آلمانی می خوانند که باز هم به قول ایرج حسابی به قدری در اواخر عمر بر این زبان مسلط بودند که غلط های نامه های  کتابدار آلمانی الاصلی که براشون کتاب به زبان آلمانی می فرستاده را می گرفتند.تعجب


کلمات کلیدی: