خاطرات يك دانشجو

...توجه: پاسخ نظرات خود را روزهای شنبه و چهارشنبه در وبلاگ مشاهده کنید

 
ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳٠ 

سلام 

می خواستم بگم یه مدت خیلی سرم شلوغه. حالا دلیلش بماند!نیشخند

فقط یک چیزی بگم دلم از دست این استادم پره. هر جلسه که من گزارش پروژه میدم یکی از این جملات رو در جواب گفته:

ONLY THIS?

That's it?

Do you have something else to talk about?!

ONLY one paper you studied?!

دقت کنید paper ی که خوندم شونزده صفحه بود! و بین دو تا گزارش پروژه ای که بهش دادم فقط دو روز فاصله بود!!

حالا فهمیدین دلیلشو؟؟ می خوام یه جورایی به قول خودمون گفتنی رو کم کنی و اینا! چقدر خوبه که من می تونم جلوی استاد و بچه های آزمایشگاه اینها رو بنویسم و هیچ کس نمی فهمه چی اند!خنده

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــله.نیشخند

جناب احمد-سه شنبه 28 خرداد 1388 من منظورتونو از نظری که دادید متوجه نشدم. چون خصوصی بود هم نمی تونستم اونجا سوال کنم. قبلا نظر داده بودید؟ 28 خرداد نظر داده بودید؟؟ آخه نوشتید "یادم رفت که بگم" ولی من هیچ نظر دیگه ای از شما ندارم. 

این پرشین بَلا، نظرا رو کاملا بهم می ریزه. اگه نظر کسی رو تایید نکردم تقصیر من نیست باور کنید تقصیر این بلاست.نیشخند

خب کسی داوطلب هست توی این مدت مدیریت وبلاگ رو به عهده بگیره؟متفکر


کلمات کلیدی: حرفهای من